ميرزا حسن حسينى فسايى
369
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مخالف را گرفته ، عود به تبريز نمودند « 1 » . هم در اين سال [ 908 ] : براى گوشمال علاء الدوله ذو القدر « 2 » ، حضرت گيتىستانى ، به جانب ارزنجان نهضت فرمود و چون زمستان بود ، كارى از پيش نبرده ، عود به تبريز فرمود و قاضى احمد پسر شرف الدين حسين حسينى « 3 » در جلد پنجم از كتاب خلاصة التواريخ نوشته است كه مؤلف فقير حديثى از حضرت شيخ طايفه بهاء الملة و الدين العاملى شنيدم « 4 » كه دلالت بر ظهور شاه صاحبقران شاه اسمعيل گيتىستان مىنمود آن حضرت چنين فرمودند : كه اين حديث را به نوعى كه از مرحوم پدر خود شيخ حسين بن عبد الصمد العاملى شنيدم اين است كه : ان لنا باردبيل كنزا و اى كنز فليس بذهب و لا فضة و لكنه رجل من اولادى يدخل تبريز مع اثنى عشر الفا راكبا بغلة شهباء و على رأسه عصابة حمرا « 5 » ، سيد كبير مرحوم سيد حسن بن سيد جعفر عاملى كركى « 6 » ، استاد پدر فقير ، به پدر حقير گفت كه : در اوائل سلطنت پادشاه مرحوم شاه اسمعيل طاب ثراه كه به زيارت مشهد مقدس مىرفتم به تبريز رسيدم و شاه در شكار بودند ، روزى كه از شكار معاودت مىفرمود آن روز بر استر سفيدى سوار بودند و بواسطه كوفت چشم دستمال سرخى بر سر بسته داشت و لشكرى كه همراه بودند به دوازده هزار سوار مىرسيد در آن وقت اين حديث كه به چند سال قبل به نظر رسيده بود به خاطر آوردم . و چون در همين سال [ 908 ] : صيت جهانگيرى شاه جمجاه ، به ميرزا سلطان مراد پسر ميرزا سلطان يعقوب آققوينلوى تركمان كه پادشاه عراق عرب و عراق عجم و فارس و يزد و كرمان بود ، رسيد و چنان كه سابقا نگارش يافت ، قاسم بيك پرناك هم سر از اطاعت سلطان مراد پادشاه ، برتافته بود ، از قزوين براى تنبيه قاسم بيك و در باطن فرار از پادشاه جمجاه ، شاه اسمعيل ، قاصد شيراز گرديده ، چندى در كازرون توقف نمود [ و ] سپاهى فراهم آورده ، عود به عراق نمود « 7 » . در همين سال [ 908 ] : جماعتى لواى اقتدار برافراشته ، هر يك « انا و لا غير » مىگفت و ميرزا سلطان مراد « 8 » در فارس و عراق عجم و مراد بيك بايندر در شهر يزد و رئيس محمد در شهر ابرقوه و امير ابو الفتح بيك بايندر در كرمان ، و ميرزا سلطان مراد در مملكت عراق ، سپاهى از نواحى
--> ( 1 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ص 75 . ( 2 ) . ( . . . حاكم بلاد مرغش و البستان . . . ) عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 31 و 33 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 75 . ( 3 ) . قاضى احمد قمى فرزند مير شرف الدين حسين مشهور به مير منشى از مورخان قرن دهم و اوائل قرن يازدهم كه در سحرگاهان روز پنجشنبه 17 ربيع الاول سال 953 متولد و پس از محرم سال 1015 درگذشت و كتابهاى خلاصة - التواريخ و گلستان هنر از اوست ( ر ك : بررسىهاى تاريخى ، شماره 2 ، سال 10 ، مقاله حسين مدرسى طباطبائى ) . يكى از نوادههاى او نيز بنام صفى الدين محمد بن هاشم حسينى قمى نيز كتاب خلاصة البلدان را نوشته است ( چاپ حكمت قم ، سال 1396 به اهتمام حسين مدرسى طباطبائى ) . ( 4 ) . خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 75 . ( 5 ) . همانا كه در اردبيل براى ما گنجى است و چگونه گنجى كه نيست از طلا و نقره ، اما مردى است از اولاد من كه با دوازده هزار سوار به تبريز وارد مىشود و سربندى سرخ بر سر دارد . ( 6 ) . ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 75 . ( 7 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 75 . ( 8 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 471 ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 14 ، و عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 34 ، و خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 75 .